|
۱)سوره ای که حرف (فا) در آن نمیباشد :سوره حمد ۲)سوره ای که حرف (میم) در آن نمیباشد البته غیر از بسمله :سوره کوثر ۳)سوره ای که یک کسره داردالبته غیر از بسمله:سوره توحید ۴)عروس قران:سوره الرحمن ۵)قلب قران:سوره یس ۶)بزرگترین کلمه قران: فاسقینا کموه(سوره حجر آیه ۲۲) ۷)کوچکترین کلمه قران:باء در بسمله ۸)کلمه وسط قران :ولیتلطف(سوره کهف آیه ۱۹) ۹)اولین و آخرین حرف قران:آیه آخر سوره فتح وآل عمران ۱۵۴ سوره آل عمران ۱۰)سوره ای که در تمام آیاتش کلمه الله آمده است:سوره مجادله ۱۱)قران به ۱۰۰۰ رکوع تقسیم شده است که در پایان یک مطلب یا داستانی برای آن علامت (ع) گذاشته شده است و این برای سهولت در حفظ آیات قران است. یعنی در هر بار یک رکوع حفظ شود و البته برای مقاصد دیگری هم هست. ماخذ: بر گرفته از کتاب دانستنیهای قران تالیف سید مهدی شمس الدین
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 3:43  توسط عبدالزهرا
|
شهادت دخت نبی مکرم اسلام حضرت زهرای مرضیه (س) و ایام ارتحال ملکوتی امام راحل (ره)بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد. اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد (ص) و آل محمد (ص)
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 6:36  توسط عبدالزهرا
|
الهی یا حمید بحق محمد (ص) یا عالی بحق العلی(ع) یا فاطر بحق الفاطمه (س) یا محسن بحق الحسن (ع) یا قدیم الاحسان بحق الحسین (ع) دوستان عزیز با توجه به حجم نسبتا زیاد این مطلب توصیه این حقیر بر مطالعه این مطلب تا انتهاست.چون این مطلب با توجه به مستندات دقیق ارائه شده کاملا دعای بالا را که از زبان حضرت نوح نبی (ص) در زمان گرفتار شدن به طوفان عظیم یاد شده در تاریخ است را اثبات میکند و با توجه به اینکه بیان این اسامی بلند مرتبه بر زبان حضرت نوح (ص) در آن زمان که سالهای سال با رسالت پیغمبر ما و امامت ائمه معصومین (ع) فاصله دارد همه و همه نشان از برحق بودن مذهب اسلام و االلخصوص مذهب شیعه دارد که این خاندان قبل از حضور مبارکشان بر زمین از ابتدا لنگر عرش و فرش بوده اند و خواهند بودو انکار یک چنین واقیعتی از هر ذهنی نشان از نقصان و بی منطقی است که نمیخواهد چشم بر یک چنین نور عظیمی بگشاید. اللهم صلی علی محمد (ص) و آل محمد (ص) اين مقاله که با اندکي حذف و اضافه ارائه مي شود، نوشته دکتر «جاناتان گري»، باستان شناس و محقق استراليايي است که مدت 30 سال از عمر خود را در نقاط مختلف جهان به کشف و حفاري مشغول بوده است: در سال 1959، يک خلبان ترک، براساس مأموريت محول شده، چندين عکس هوايي براي مؤسسه ژئودتيک ترکيه برداشت. هنگامي که مأموريت به پايان رسيد، در ميان عکس هاي او تصويري جلب نظر مي کرد که بيشتر شبيه يک قايق بود تا چيزي ديگر، قايقي بزرگ که بر سينه تپه اي، در فاصله بيست کيلومتري کوههاي آرارات آرميده بود. تصوير هوايی از فسيل کشتی که محل آسيب ديدگی ناشی از برخورد به يک صخره در آن مشخص است.
تصوير هوايي از فسيل کشتي که محل آسيب ديدگي ناشي از برخورد به يک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده اين تصوير، تعدادي از متخصصان، علاقه مند به پيگيري شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ايالتي اوهايو يکي از اين علاقه مندان بود. او کسي بود که قبلاً در زمينه کشف تأسيسات روي زمين از طريق هوا، مطالعات دانشگاهي داشت و پايگاههاي موشکي کوبا را در دوران کندي کشف کرده بود. دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هيچ شکي ندارم که شيء موجود در عکس هاي هوايي يک کشتي است. من تا به حال در طول مدت فعاليتم، هرگز چنين شيء عجيبي در يک عکس هوايي نديده بودم.» پس از آن يک گروه کاوشگر آمريکايي نيز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولي حتي با انجام تحقيقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهي بدست آورد. ۱۷ سال از آخرين تحقيقات در منطقه گذشت و هيچ اکتشافي تا سال ۱۹۷۶ انجام نگرفت. در سال ۱۹۷۶ يک باستان شناس آمريکايي به نام «ران ويت» تحقيقات جديد خود را در منطقه آغاز کرد. او بسيار زود دريافت که اين شيء قايق مانند، بسيار بزرگتر ازحدي است که قبلاً تصور مي کرد. او بزودي با انجام محاسبات دقيق دريافت که طول اين شيء عظيم الجثه بلندتر از طول يک زمين بازي فوتبال و اندازه آن به بزرگي يک ناو جنگي است که کاملاً در زمين دفن شده است. اما کشتي کشف شده در زير گل و لاي قطوري دفن شده بود و بسختي به جز از ارتفاع قابل رؤيت بود. به دليل همين عدم مشاهده دقيق از سطح زمين، امکان هر تحقيقي غير ممکن بود. از سوي ديگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگين بود که هر گونه اقدامي را در وهله اول عقيم مي ساخت. «ران وايت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پيگيري مي کردند، به جايي رسيدند که تنها وقوع يک حادثه عجيب و نادر مي توانست راهگشاي کار آنها باشد: «زمين لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمين، به دليل ابعاد وسيع و بزرگ آن غير ممکن است و تنها با يک لرزش زمين، اين شيء مي تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گيرد. از تحقيقات ران ويت مدت زيادي نگذشته بود که در 25 نوامبر سال 1978، وقوع زمين لرزه اي در محل، باعث شد تا کشتي مزبور به طور شگفت آوري از دل کوه بيرون بزند و سطح زمين اطرافش را به بيرون براند. بدين ترتيب ديواره هاي اين شيء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد.
بدنبال اين زمين لرزه، ران وايت ادعا کرد که شيء مذکور مي تواند باقيمانده کشتي نوح باشد. سپس بدبيني ها به خوش بيني مبدل و اين سؤال ها مطرح شد: «اگر اين جسم عظيم قايقي شکل به طول يک زمين فوتبال، در ارتفاع 1890 متري کوههاي آرارات، کشتي نوح نيست، پس چه چيز مي تواند باشد؟ و اگر جسم کشتي نوح است، آيا طوفان نوح واقعاً بوقوع پيوسته است؟... آيا ما شاهد بقاياي کشتي افسانه اي حضرت نوح که در کتب مقدس اديان جهان از آن صحبت شده است، هستيم؟» طوفان و سيل در زمان حضرت نوح در سطح وسيعي بوسعت کره زمين واقع شده است. به اعتقاد مسيحيان و بنا به نص انجيل، اين حادثه عظيم و دهشت آور، براي تنبيه مردمان آن روزگار که دست به سرکشي زده بودند و به منظور نجات نوح پيامبر و پيروانش واقع شده بود. بررسيهاي زمين شناسي در نقاط مختلف دنيا، نابود شدن و مرگهاي دسته جمعي موجودات زنده را بر اثر حادثه اي غير منتظره نشان مي دهد. برخي از اين حوادث با زمان طوفان نوح همخواني دارد. وجود لايه هاي مخلوط فسيل شده حيواناتي چون فيل، پنگوئن، ماهي، درختان نخل و هزاران هزار گونه گياه جانوري، تأييدي بر اين واقعيت است. اين سنگواره ها که بعضاً در برگيرنده حيوانات مناطق گرمسير با مناطق سردسير (در کنار هم) هستند، نشان مي دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گياهان خارج شده، در زير رسوبات مانده و به فسيل تبديل شده اند. امتزاجي عجيب از جانوران خشکي و دريا، حاره و قطبي که مرگي آني و دلخراش را روايت مي کنند.
داستان کشتي نوح از گذشته هاي دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از ۲۰۰۰ سال پيش نقل کرده اند که توريست ها و مسافران کنجکاو بسياري از قديم اين منطقه را در کوههاي آرارات کشور ترکيه، مورد بازديد قرار مي دادند و گاهي تکه هاي کوچکي از آن به غنيمت برده مي شد. در تاريخ آمده است که حدود ۸۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح، آشوريان اقدام به ورود به کشتي کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زير زمين واقع شده بود شدند. اين نشان مي دهد که اقوال مختلف در مورد موقعيت جغرافيايي کشتي، متفقند.
اينجا صحبت از ساخت يک قايق کرجي کوچک هشت نفره با ظرفيت چند حيوان کوچک نيست. بحث بر سر تکنولوژي پيچيده اي است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پيشرفته و نيروي انساني حاذق مي طلبيده است. از آنجا که ياران حضرت نوح تعداد بسيار کمي بوده اند، اين سؤال پيش مي آيد که نوح براستي چگونه اين کشتي را ساخته است. کشتي اي که تاکنون از عجايب کتب مقدس به شمار مي رفت و اکنون يک واقعيت علمي لمس شدني است. آيا نوح به تنهايي توانسته است کشتي ناوگونه خود را به طول يک زمين فوتبال و به وزن تقريبي ۳۲۰۰۰ تن بسازد؟ آيا ساخت يک کشتي با دست خالي با امکانات آن زمان، به گنجايش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربري با تصورات ما درباره قدما، همخواني دارد؟ براستي چه تعداد جانور و چگونه جمع آوري شدند و در کشتي جايگزيني شدند؟ آب و غذا چگونه تأمين مي شد؟ جانوران وحشي چگونه به سوي کشتي هدايت شدند؟ بايد کار جمع آوري و هدايت حيوانات کاري سخت بوده باشد ولي بهرحال فرمان خدا بايد انجام مي شد.
...خوشبختانه تحقيق بيشتر در محل، حضور حيوانات را در کشتي يافت شده، تأييد کرد. کشف مقادير قابل توجهي فضولات حيوانات که به صورت فسيل در آمده اند و از ناحيه خسارت ديده کشتي به بيرون رانده شده اند ، فرضيه ما را بيشتر به واقعيت نزديک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتي نوح بارها و بارها سعي کرده اند به درون کشتي فسيل شده راه يابند ولي هميشه با توده هاي عظيم سنگ و خاک نيمه ويران مواجه شده اند. در آخرين تلاشها، کاوشگران سعي کردند لايه هاي گل و لاي خشک شده اطراف کشتي را در هم بشکنند و از ميان بردارند تا شايد راهي براي ورود به اتاقکهاي زيرين کشتي پيدا کنند، اما خيلي موفق نبودند. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشي از شاخ فسيل شده جانوري را کشف کرد که از قسمت تخريب شده کشتي که فضولات حيواني بيرون ريخته بودند، به بيرون افتاده بود. به تشخيص محققان، اين شاخ که مربوط به يک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازي سالانه جانور به هنگام خروج از کشتي در آنجا رها شده است...
آزمايشات دانشمندان وجود قطعات آهن را در فواصل منظم و معين در ساختار کشتي تأييد کرده است. باستان شناسان با کشف رگه ها و تيرهاي باريک آهني، الگويي ترسيم کرده اند که حاصل کار به صورت نوارهاي زرد و صورتي بر روي کشتي علامتگذاري شد. آنها همچنين گره ها و اتصالات آهني محکم و برجسته اي را يافته اند که در ۵۴۰۰ نقطه کشتي بکار رفته اند. تصوير برداري هاي راداري نشان داده که در محل تصادم کشتي با صخره به هنگام فرود آمدن يا به عبارت ديگر به گل نشستن، نوارهاي آهني يا تيرهاي فلزي کج شده اند. آنها مي گويند که استفاده وسيع و همه جانبه از فلزات در ساخت کشتي خارج از حد تصور ماست. و اصنع الفلک باعیننا و وحینا (سوره هود، آیه37) و کشتی بساز زیر نظر ما و مطابق وحی ما کشتی نوح : اسکلت فلزی ، بدنه چوبی
به نظر مي رسد که تکنولوژي پيشرفته و رشديافته اي در آن دوران وجود داشته که به هر حال حضرت نوح (ع) توانسته از آن بهره مند شود. تکنولوژي و تمدني که ذهن ما را از تمرکز بر روي بناها و اماکن منحصر به فرد در نقاط مختلف دنيا به اين نقطه از جهان معطوف مي کند. اکتشافات زماني جالبتر شد که باستان شناسان توانستند طرح مشبکي حاصل از تقاطع تیرهاي فلزي افقي و عمودي بکاررفته در بدنه کشتي بدست بياورند. تصاويري که نشان مي دهند ۷۲ تير فلزي اصلي در هر طرف کشتي به کاررفته است. به نظر مي رسد که براي هر چيزي طرح و الگويي وجود داشته است. وجود اتاقها و فضاهاي کوچک و بزرگ در طبقات مختلف، نظريه وجود طرح مهندسي پيشرفته را تأييد مي کند.
در طول تحقيقات، بررسيهايي در مورد تعيين طول، عرض و قطر کشتي انجام گرفته است که متخصصان را قادر ساخته تا از جزييات کف کشتي، ساختمان و الگوي اوليه و مواد تشکيل دهنده آن اطلاعاتي بدست آورند. دستيابي به چنين کشفياتي مبهوت کننده بود، چرا که در بسياري از مواقع، درک واقعيت کشف شده از حد تصور خارج بود. کشف يک لايه غلافي و کپسولي شکل در داخل کشتي از اين جمله بود که در واقع کشتي را به دو لايه يا پوسته اصلي مجهز مي کرد. اين آزمايشات، وجود ديوارهاي داخلي کشتي، حفره ها، اتاقها و دهليزها و همچنين وجود دو مخزن بزرگ استوانه اي را تأييد کرد. در اين آزمايشها که به «رادار اسکن» يا «اسکن هاي راداري» معروفند، معلوم شد که دو مخزن استوانه اي بزرگ که هر کدام چهار متر و ۲۰ سانتي متر بلندي و هفت متر و بيست سانتي متر عرض داشته اند و به دور هر يک از آنها کمربندي فلزي نصب شده بود، در نزديکي تنها در ورودي کشتي وجود داشته اند. در يکي از آزمايشات رادار اسکن که به درخواست استاندار استان آگري ترکيه انجام شد، معلوم شد که جنس بدنه کشتي از سه لايه چوب به هم چسبيده تشکيل شده است. اين سه لايه با مواد محکم چسبنده، بهم چسبيده بودند. در سال ۱۹۹۱، يک عدد ميخ پرچ فسيل شده با حضور ۲۶ نفر محقق در بقاياي کشتي کشف شد. تجزيه و تحليل ترکيبات اين ميخ وجود آلياژهاي آلومينيوم، تيتانيوم و برخي از ديگر فلزات را تأييد کرد.
اين در حالي است که گمان مي رفت در زمان حضرت نوح، آهن و آلومينيوم هنوز به مرحله کشف و استخراج نرسيده باشد. آيا ما نيازمند بازنگري در تاريخ استفاده و استخراج بشر از فلزات هستيم؟
بر بلنديهاي تپه هاي اطراف محل کشتي، باستان شناسان چند جسم بزرگ حجيم سنگي يافتند که در بالاي هر کدام سوراخي بزرگ تعبيه شده بود. اين اجسام مثلثي شکل سنگي و نيمه صيقلي، شبيه به لنگرهاي کشتي هاي باستاني بودند که «دراگ» ناميده مي شدند. اينها در واقع ابزاري بودند که به علت وزن زياد به جاي وزنه يا لنگر به هنگام پهلو گرفتن کشتي به آب پرتاب مي شدند. چگونه و با چه نيرويي؟ دقيقاً نمي دانيم ولي حدس هايي در اين زمينه وجود دارد. کشف شش وزنه يا لنگر کشتي، هر يک مجهز به سوراخي در بالاي آن، حدس باستان شناسان را به يقين تبديل کرد. اين وزنه ها در فواصل متفاوت، ظاهراً به هنگام پهلو گرفتن کشتي به آب پرتاب شده بودند.
طول کشتي مورد کاوش توسط دو تيم مختلف در دو زمان اندازه گيري شد. رقم بدست آمده دقيقاً ۱۵۸.۴۶ متر را نشان مي داد. اين محاسبات، محققان را در ادامه کاوشها مصمم تر کرد...
روايت است که حضرت نوح(ع) قبل از به زمين نشستن کشتي و فروکش کردن آب، پرنده اي را که بايد مانند کبوتر يا کلاغ بوده باشد به بيرون فرستاد تا مطمئن شود خشکي نزديک است يا نه. بار اول پرنده با خستگي به کشتي بازگشت و اين بدان معني بود که خشکي در آن نزديکيها وجود ندارد. بار دوم پرنده به کشتي باز نگشت و اين آزمايش نشان داد که عمل لنگر انداختن نزديک است. [در کتاب مقدس که گويا اين روايت از آن نقل شده، آمده است حضرت نوح(ع) ابتدا يک کلاغ را مي فرستد که از فرستادن کلاغ نتيجه اي نمي گيرد و بعد از آن کبوتري را مي فرستد- انصاف] درست در دو کيلومتري شرق محلي که کشتي هم اکنون قرار دارد، دهکده اي وجود دارد که «کارگاکونماز» ناميده شده است. نام اين دهکده ترکي را چنين ترجمه کرده اند: «آن کلاغ نه توقف مي کند نه باز مي گردد.» [چارلز برليتز در کتاب "کشتي گمشده نوح" (ترجمه احمد اسلاملو) نام اين محل را "جايي که کلاغ نمي نشيند" ترجمه کرده است- انصاف] محل کنوني کشتي در دل کوههاي آرارات از گذشته هاي دور، به منطقه هشت معروف شده و دره پايين منطقه، محله هشت نام گرفته است. چرا؟ [در کتاب "کشتي گمشده نوح" آمده نام اين منطقه به «تمانين» (Temanin) معروف است که به معني «هشت» است. شيخ صدوق در کتاب عيون الاخبار از امام رضا(ع) نقل کرده است که "نوح در همان محلي که کشتي به زمين نشست قريه اي بنا کرد و نام آن را قريه «ثمانين» (هشتاد) گذاشت." همانطور که مي بينيم بين کلمات «ثمانين» (هشتاد) و «تمانين» (هشت) از نظر شکل و معني شباهت زيادي وجود دارد- انصاف] در نزديکي محل فرود کشتي در بالاي تپه، لوحه اي کشف شد که ادعاهاي باستان شناسان را به طرز زيبايي اثبات کرد. کتيبه اي که حداقل ۴۰۰۰ سال قدمت دارد. بر روي اين تابلوي سنگ آهکي، در سمت چپ، تصوير رشته کوههايي ديده مي شود که در کنار يک تپه و سپس يک کوه آتشفشان قرار دارد. در سمت راست، يک تصوير قايقي شکل با هشت نفر انسان کنده کاري شده است... در بالاي سنگ کتيبه، دو پرنده در حال پروازند. کشف اين کتيبه همگان را به شگفتي واداشت. [کتاب مقدس، سرنشينان کشتي نوح را هشت نفر ذکر کرده است. در روايات شيعه نيز تعداد هشت نفر و هشتاد نفر، هر دو نقل شده است- انصاف] در واقعيت موجود، کوه آرارات در سمت چپ، تپه اي در کنار آن و قله يک کوه آتشفشان در کنار تپه وجود دارد. ...در پايان به برخي نکات در تأييد تحقيقات اشاره مي کنيم: ۱- «کتاب مقدس» مي گويد که کشتي نوح در ناحيه کوههاي آرارات فرود آمده است. ۲- قرآن کتاب مقدس مسلمانان، مي گويد که کشتي نوح بر روي کوه «جودي» نشسته است. کوهي که در حال حاضر کشتي مورد نظر بر آن قرار دارد به ترکي «کودي» داغ يا همان کوه «جودي» نام دارد. [در منابع اسلامي آمده است که محل کوه جودي در منطقه موصل است. مثلاً در کتاب «الدر المنثور» از امام کاظم(ع) نقل شده که «جودي کوهي است در موصل». رجوع به نقشه جغرافيايي نشان مي دهد که نزديکترين محل معروف و شناخته شده در عصر ائمه به کوه آرارات، منطقه موصل در شمال عراق است- انصاف] قضی الامر و استوت علی الجودی (سوره هود، آیه44) و کار پایان یافت و کشتی بر کوه «جودی» پهلو گرفت. [ ۳- آشور نصيربان دوم، پادشاه آشور (۸۵۹ – ۸۸۳ قبل از ميلاد) مدعي بود که کشتي نوح در محلي به نام نيسير پهلو گرفته است. در فاصله کمتر از ۵۰۰ ياردي محل کشتي، دهکده اي وجود دارد که اوزون گيلي نام دارد و پايين تر از آن بر روي نقشه هاي بسيار قديمي، محلي به نام نيسير يا نسير مشاهده مي شود. ۴- اسامي برخي اماکن در اطراف کوه آرارت نيز مي تواند با ماجراي طوفان و کشتي نوح مرتبط باشد؛ خود کوه آرارات در ميان ارمني ها به کوه «ماسيس» معروف است که به معني «مادر جهان» است، «نخجوان» به معني «محل فرود» است، «اچميادزين» به معني «فرودگاه» يا «کساني که فرود آمدند» است، «آرگوري» (Arghuri) نشان دهنده «پرورش درخت مو» است که مي تواند يادآور کاشت درخت مو توسط حضرت نوح(ع) پس از پايان طوفان، آنطور که در کتاب مقدس به آن اشاره شده باشد، دهکده اي نزديک به محل کشتي وجود دارد به نام «محشر» که مي تواند يادآور مجازات جهاني مردم دنيا باشد- انصاف (به نقل از "کشتي گمشده نوح" صفحه ۱۷۱)] هم اينک دولت ترکيه با اعزام گروههاي باستان شناس، کشتي را مورد حفاظت قرار داده و برخي از يافته هاي باستان شناسان براي حفاظت و مراقبت بيشتر، مورد توجه ويژه قرار گرفته اند. کشف چهار ستون فلزي فسيل شده که هرکدام ۱۲۰ سانتي متر طول دارند و از بخشهاي مهم در ساخت کشتي بوده اند، از جمله اين اشياء است که هم اکنون در تملک وزارت معادن و فلزات ترکيه قرار دارد. در دل کوههاي آرارات در نزديکي مرزهاي ايران و ترکيه، جسم عظيم فسيل شده اي قرنهاست که آرميده و طوفان مهيب را پشت سرگذاشته است. کشتي بزرگ و مجهزي که يکي از پيامبران خدا را در رسالتش ياري داده است. اين فسيل غول پيکر، راز و رمزهاي بسياري در دل خود نهفته دارد. ماجراي آن قرنهاست که مورد توجه بوده و دهها سال کانون کاوش ها و کنجکاويها خواهد بود. تحقيقات هم چنان ادامه دارد.
ادعای یافته شدن کشتی نوح در ارتفاعات البرز چندی پیش تیمي از باستانشناسان تگزاسي، مدعي شدهاند كه بقايايي را در ارتفاع 13 هزار پايي كوههاي البرز در شمال ايران پيدا كردهاند كه متعلق به كشتي نوح است. به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، به نقل از سايت «Netscape»، «آرك بونما»، عضو مؤسسه جستجو و كشف آثار باستاني كتاب مقدس به شبكه «ABC» ميگويد: « اگر كشتي نوح نيست، پس چيست؟». تيم باستانشناسي، اين آثار را در كنار يك برآمدگي يافتند، اما در آغاز گمان نميكردند كه كشتي نوح باشد. آنان هنوز هم متعجب و اميدوارند.
هرچند بسياري گفتهاند، اگر اين كشتي پيدا شود، در كوههاي آرارات در تركيه پيدا خواهد شد، اما اعضاي تيم ميگويند كه موقعيت اين كشتي در ايران، مطابق با شواهد جغرافيايي كتاب مقدس است. كشتي اندازهاي حدود يك هواپيماي كوچك را داشته و آثار كشف شده نيز به همان مقياس و اندازه هستند. يافته اين گروه، حدود 400 متر طول دارد و شامل صخرههايي است كه به طور مشخص از چوب سياه هستند، در حالي كه صخرههاي منطقه، كاملا قهوهاي است. جالبتر آنكه بعضي بخشهاي چوب مانند اين صخره در اين هفته، مورد آزمايش قرار گرفتند و مشخص شد كه چوبهاي سنگواره هستند. در كتاب مقدس آمده است كه بدنه كشتي قيراندود شده كه مادهاي سياه است. در داخل بخشي از اين «صخره» نيز يك فسيل دريايي پيدا شد كه تنها متعلق به زير درياهاست. اما چرا عده بسياري به دنبال كشتي نوح هستند؟ «بروس فيلر»، يك نويسنده مذهبي به «ABC» گفته است: اين ايده وجود دارد كه اگر بتوانيم ثابت كنيم، اين كشتي وجود داشته، آنگاه ميتوانيم ثابت كنيم كه اين داستان واقعيت است و مهمتر از آن، ميتوانيم اثبات كنيم كه خداوند هم وجود دارد».
طوفان نوح
حضرت نوح اولین پیامبر اوالو العزم الهی است که مدت رسالت او به تصریح قرآن مجید نهصد و پنجاه سال بوده است و در این مدت طولانی جز تعداد اندکی که گفته شده حدود چهل نفر مرد و چهل نفر زن بودند کسی به او ایمان نیاورده و همگی راه کفر و الحاد را در پیش گرفتندو او را بسیار آزار نمودند و حتی زن و یکی از فرزندان حضرت نوح نیز به او ایمان نیاورده بطوریکه حضرت نوح قوم خود را نفرین کرد و به خداوند چنین گفت:
کتیبه یافت شده منتسب به حضرت نوح (ع)
پیامبر اسلام فرمود:« هنگامی که خداوند اراده کرد قوم حضرت نوح را هلاک کند، به نوح فرمان داد کشتی بزرگی بسازد. جبرئیل نیز با میخهایی برای ساختن کشتی فرود آمد. در میان انبوه میخها پنج میخ ویژه بود که درخشش خاصی داشت و بر روی هر یک نام یکی از پنج نور مقدس محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین نقش بسته بود.
گزارش باستانشناسي شوروي دربارة كشتي نوحبر اثر اين اكتشاف، ادارة كلّ باستان شناسي شوروي براي تحقيق از چگونگي اين لوح و خواندن آن، هيئتي مركّب از هفت نفر از مهمترين باستان شناسان و اساتيد خط شناس و زبان دان روسي و چيني را مأمور تحقيق و بررسي نموده كه نام آنها بدين گونه است: 1 ـ پرفسور سولي نوف، استاد زبانهاي قديمي و باستاني در دانشكدة مسكو. 2 ـ ايفاهان خينو، دانشمند و استاد زبانشناس در دانشكدة لولوهان چين. 3 ـ ميشانن لوفارنك، مدير كلّ آثار باستاني شوروي. 4 ـ تانمول گورف، استاد لغات در دانشكده كيفزو. 5 ـ پرفسور دي راكن استاد باستان شناس در آكادمي علوم لنين. 6 ـ ايم احمد كولا، مدير تحقيقات و اكتشافات عمومي شوروي. 7 ـ ميچر كولتوف، رئيس دانشكدة استالين.
اين هيئت پس از 8 ماه تحقيق و مطالعه و مقايسة حروف آن با نمونة سائر خطوط و كلمات قديم متّفقاً گزارش زير را در اختيار باستان شناسي شوروي گذاشت:
1 ـ اين لوح مخطوط چوبي از جنس همان پاره تختههاي مربوط به كاوشهاي قبلي، و كُلاًّ متعلّق به كشتي نوح بوده است؛ منتهي لوح مزبور مثل سائر تختهها آنقدرها پوسيده نشده، و طوري سالم مانده كه خواندن خطهاي آن به آساني امكان پذير ميباشد.
2 ـ حروف و كلمات اين عبارات به لغت ساماني يا سامي است كه در حقيقت اُمّ اللغات (ريشة لغات) و به سام بن نوح منسوب ميباشد.
3 ـ معناي اين حروف و كلمات بدين شرح است: توسّل حضرت نوح به پنج تن عليهم السّلام و أسامي آنها بر كشتي«اي خداي من! و اي ياور من! به رحمت و كرمت مرا ياري نما! و به پاس خاطر اين نفوس مقدّسه: مُحمّد إيليا (عليّ) شَبَر (حَسَن) شُبَيْر (حُسَين) فاطِمَه آنان كه همه بزرگان و گرامياند جهان به بركت آنها برپاست. به احترام نام آنها مرا ياري كن! تنها توئي كه ميتواني مرا به راه راست هدايت كني!» بعداً دانشمند انگليسي: اين ايف ماكس، استاد زبانهاي باستاني در دانشگاه منچستر، ترجمة روسي اين كلمات را به زبان انگليسي برگردانيد، و عيناً در اين مجلّهها و روزنامهها نقل و منتشر گرديده است: 1 ـ مجلّة هفتگي «ويكلي ميرر» لندن، شمارة مربوط به 28 دسامبر 1953 م. 2 ـ مجلّة «استار انگليسي» لندن، مربوط به كانون دوّم 1954 م. 3 ـ روزنامة «سن لايت» منتشره از منچستر، شمارة مربوط به كانون دوّم 1954 م. 4 ـ روزنامة «ويكلي ميرر» تاريخ يكم شباط 1954 م. 5 ـ روزنامة «الهدي» قاهره مصر، تاريخ 30 مارس 1953 م. سپس دانشمند و محدّث عاليمقام پاكستاني حكيم سيّد محمود گيلاني كه يك موقع مدير روزنامة «أهل الحَديث» پاكستان (و نخست از اهل تسنّن بوده و بعداً از روي تحقيق به آئين تشيّع گرائيده) آن گزارش را به زبان اُرْدو در كتابي به نام «إيليا مركز نجات اديان العالم» ترجمه و نقل كرده است. آنگاه مجلّة «بذره» نجف در شمارههاي شوّال و ذوالقعدة 1385، سال اوّل، صفحه 78 إلي 81 زير عنوان: نامهاي مباركي كه حضرت نوح بدان توسّل جست، از اردو به عربي ترجمه و نقل كرده است. لازم به تذکر است که لوح بدست آمده هم اکنون در موزه واتیکان در "رم" قرار دارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 4:23  توسط عبدالزهرا
|
آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein – 1954 یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت1340ش =1961م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی (فوت1371ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند: E = M.C2 >> M = E :C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:2  توسط عبدالزهرا
|
واقیعت فقر بعنوان یک جریان جاریه در جامعه ما کاملا مشهود و قابل لمس میباشد.
فقر بعنوان پایه اصلی تمامی بدیها و ناهنجاریها شناخته شده و وجود فقر در هر جامعه آن هم در سطح وسیع در بر دارنده عواقب و نتایج بسیار بسیار فاجعه باری خواهد بود. همانطور که از کلام مولای متقیان حضرت علی (ع) پیداست که میفرمایند:(با وارد شدن فقر از درب خانه ای ایمان از درب دیگر خانه رخت بر میبندد) متوجه این موضوع خواهیم شد که فقر از دیدگاه ائمه معصومین (ع) هم بعنوان صفتی مذموم و ناپسند شمرده شده و بر هر کسی واجب است که خود را از فقر نجات دهد و متصدیان جامعه اسلامی هم باید تمام توانائیها را به کار ببندند و مردم را در رسیدن به این مهم یاری نمایند. دیدگاه فقر فضیلت است !!!! با هیچ کدام از سخنان بزرگان ما همخوانی نداشته و بالعکس کاملا هم مخالف میباشد.من در حیرتم چه کسی این دیدگاه را بعنوان فرهنگ در بین جامعه اسلامی رواج داده که هر چه بی پول تر و بی در آمد تر باشی مقرب درگاه باریتعالی خواهی بود؟؟؟؟ این تئوری کاملا با روح اسلام و تمامی ادیان و با سخنان تمامی بزرگان اللخصوص ائمه معصومین (ع) مغایرت داشته و همه این عزیزان متفق القول بر این نظر استوار هستند که فقیر بودن و فقیر ماندن بالاترین گناهان و فقرا بالاترین گنهکارانند.اما واقعا نقش جامعه در هدایت مردم بسوی فقر و یا رهایی آنان ازبلای فقر چیست؟و کسانی که سکان هدایت جامعه را بعهده دارند چه تاثیرات سوء یا مثبتی بر این روند خواهند داشت؟ بطور کلی فطرت انسانها رفاه .ثروت .بی نیازی را دوست دارد چون به دنبال آن آرامش روحی و فکری هم به دنبال خواهد آمد و انسان وقت بیشتری برای متعالی کردن روح خود خواهد داشت. اما این بدان معنی نیست که هر گز فعالیت سازنده و مفید در سطح جامعه نباشد و فقط صرف رفاه جامعه تمامی هزینه های یک زندگی مادی خوب را برای تمامی افراد فراهم سازد.خیر به هیچ وجه این حالت مطلوب نفس سالم و متفکر نیست.بلکه کار وتلاش در تمامی عرصه ها در کنار در آمد حاصله و به تناسب رفاه مادی که از آن صحبت شد ایده آل هر کدام از افراد جامعه است. اما ایجاد این بستر فعالیت و شکوفایی بعهده دولتمردان و مدیران جامعه میباشد که با بوجود آوردن این فرصتها برای اقشار مختلف جامعه آنها را به سمت رفاه و بی نیازی مادی هدایت کنند. هر گونه عدم برنامه ریزی و تقسیم نامناسب ثروت و موقیعتهای شغلی توسط مدیران سطوح بالای جامعه پیامدی جز فقر و عقب ماندگی جامعه و .... نخواهد داشت.این مهم در جامعه اسلامی از اهمیت بیشتری نیز برخوردار است.از آنجا که بزرگان دینی ما وظایف دولتهای اسلامی را بخوبی در احادیث و سخنانشان نمود داده اند این مطلب هویداست که این دستور العملها بسیار دقیق و حساس است بطوری که هر گونه سر باز زدن از این وظایف بسیار مذموم و ناپسند و مستحق باز خواست و مجازات است و از همه مهمتر و پر رنگ تر پاسخگویی در محضر حضرت حق که بسیار سخت و مهم است. متاسفانه در جامعه ما گره خوردن این دو دیدگاه عدم فعالیت از طرف مردم و عدم پیاده کردن بستر های مناسب بعلت سوء مدیریتهای فراوان توسط جریانهای مدیریتی در سطوح بالا باعث بوجود آمدن فقر در سطح گسترده ای از جامعه شده که متاسفانه باعث هدر رفت سرمایه های انسانی و منابع مالی جامعه اسلامی گردیده است . شایسته نیست در یک جامعه اسلامی این بلای خانمانسوز به این سرعت روند صعودی داشته باشد و هر روز قربانیان بیشتر از گذشته را در کام خود فرو ببرد. با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر پیاده نمودن اصل ۴۴ و تقسیم عادلانه منابع مالی جامعه در بین تمامی اقشار و پیگیری بقیه مدیران لایق این مملکت در راستای همین اصل و بقیه اصول دیگر که منتهی که پیاده شدن رفاه در سطح جامعه اسلامی ما میگردد امید آن داریم که این بلای بسیار بیرحم و ناجوانمرد هر چه سریعتر از بین رفته و روز به روز شاهد شکوفایی و پیشرفت ایران اسلامی باشیم. انشا الله
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:50  توسط عبدالزهرا
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:6  توسط عبدالزهرا
|
((کربلایی کاظم ساروقی))
حدود يك صدسال پيش در روستايي به نام ساروق كه آن روزها از دهات بزرگ حومه اراك محسوب
مرحوم حاج محمدكاظم در سال 1300 هجري قمري در روستاي ساروق و در خانوادهاي فقير به دنيا آمد و پس از گذراندن ايام كودكي به كار كشاورزي مشغول شد و او نيز همانند ساير مردم ده از خواندن و نوشتن محروم شد و بهرهاي از دانش و علم نداشت. اما نسبت به انجام فرايض ديني و خواندن نماز شب جديت ميكرد.
وي اهل مسجد و منبر بود و آن روزها يعني قبل از 27 سالگي مرحوم آية الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حايري در حوزه علميه اراك بودند و هنوز به قم تشريف نبرده بودند. ايشان ماههاي محرم هر سال مُبلغي را به روستاي ساروق ميفرستادند. يك سال محرم كربلايي كاظم به مسجد ميرود و روحاني اعزامي از اراك در مورد خمس و زكات و اهميت آن صحبت ميكند. كربلايي كاظم چند روز بعد و تحت تأثير سخنان آن روحاني با ارباب ده صحبت ميكند و ميپرسد كه آيا شما زكات گندمي كه زمينش را من ميكارم پرداخت ميكني؟ ارباب ناراحت ميشود و ميگويد: تو به كار من كاري نداشته باش و خودت هر كاري ميخواهي بكن. وي ميگويد حالا كه زكات نميدهي من هم براي تو كار نميكنم بعد با حالت قهر روستا را ترك ميكند و مدت سه سال در اطراف اراك به كارگري ميپردازد. بعد از مدتي ارباب پشيمان ميشود و براي او پيغام ميفرستد كه حاضرم زكات بدهم و پدرم مجدداً به ساروق برميگردد و مشغول كشت و كار ميشود.
بعد از آن كه حاج محمدکاظم مجدداً به ساروق برميگردد تا مشغول كشاورزي شود، بذري را كه قرار است بكارد ابتدا زكاتش را ميدهد و بعد به كشت و كار ميپردازد. يك سال تابستان كه گندمهايش را چيده و كوبيده بود و در «خرمن جا» ريخته بود تا باد بدهد اما آن روز باد نميآمد مرد فقيري كه هر ساله از کربلايي کاظم مقداري گندم ميگرفت نزد وي ميآيد و ميگويد: كربلايي قدري گندم ميخواهم تا به آسياب ببرم فرزندانم گرسنه هستند. ايشان ميگويد: ميبيني كه باد نميآيد، تا برايت گندم آماده كنم با اين حال برميگردد به ده، غربال ميآورد و مقداري گندم غربال ميكند و به مرد ميدهد. بعد ميرود مقداري علف براي گوسفندان ميچيند و به سمت خانه به راه ميافتد. در بين راه به امام زادهاي كه به «72 تن (1)» معروف است ميرود و فاتحهاي ميخواند وقتي بيرون ميآيد تا علفها را به دوش بگيرد و به خانه ببرد ناگهان دو سيد عرب نوراني و بسيار خوش سيما با لباسهاي عربي و عمامه سبز نزد او ميآيند و به او ميگويند؛ محمدكاظم بيا با هم در امامزاده براي بچههاي پيغمبر فاتحهاي بخوانيم.
وي ميگويد: من الآن در امامزاده بودم و فاتحه خواندهام. آنها اصرار ميكنند و پدرم داخل امام زاده
ميشود. در قسمت اول امام زاده كه مزار 15مرد است، فاتحه ميخوانند وقتي ميخواهند به قسمت «40 دختران» بروند، کربلايي کاظم ميگويدكه نبايد به آنجا رفت چون آنها زن هستند و شنيدهام كه مردها
نميتوانند آنجا بروند يكي از آن آقايان ميگويد: اشتباه كردهاند، اينها خرافات است. اگر چنين باشد پس مردها نميتوانند قبر حضرت زينب در سوريه و حضرت معصومه در قم را زيارت كنند. و تاكيد ميكنند كه بيا فاتحه بخوان. بعد ميروند قسمت ديگر كه 15 مرد و يك خانم هستند و آنجا هم فاتحه ميخوانند. يكي از آن آقايان به محمدکاظم ميگويد: محمد كاظم كتيبههاي سقف امام زاده را بخوان! ايشان به سقف نگاه ميكند و خط هايي به صورت نور برجسته را ميبيند كه قبلاً نبوده بعد ميگويد: آقا من سواد ندارم، مكتب نرفتهام، چطور بخوانم. آن آقا دوباره تكرار ميكند كه بخوان! بعد ميگويد: ما ميخوانيم تو هم بخوان و در حالي كه با دست به سينه وي ميكشد شروع ميكنند به خواندن 6 آيه از سوره اعراف از آيه 54 تا 59:
«بسم الله الرحمن الرحيم، ان ربكم الله الذي خلق السموات و الارض في سته ايام ثم استوي علي العرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا والشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره، الاله الخلق و الامر تبارك الله رب العالمين...»
کربلايي کاظم آن آيه را با چند آيه پس از آن همراه با آن سيد ميخواند و آن سيد همچنان دست به سينه او ميكشد تا ميرسند به آيه 59 «اني اخاف عليكم عذاب يوم العظيم.»
کربلايي کاظم بعد از خواندن آن آيات سرش را برميگرداند تا با آن آقا حرفي بزند اما كسي را آنجا نميبيند بعد با خودش ميگويد كه آنها يا امام بودهاند يا فرشته؟ اسم مرا از كجا ميدانستند؟ آنها غريب بودهاند؟ آنها قرآن را در سينه من گذاشتند و رفتند. بعد بيهوش ميشود و تا اذان صبح در امام زاده ميماند. بعد كه به هوش ميآيد نماز صبح را ميخواند. هوا كه روشن ميشود علفها را برميدارد و به منزل ميآيد پدرش از وي ميپرسد: ديشب كجا بودي؟ خيلي دنبالت گشتيم. ميگويد: ديشب امام زاده بودم و ماجرا را تعريف ميكند. اهل خانه فكر ميكنند كه او دعايي شده يا جن گرفته پس او را نزد همان واعظي كه هر ساله به ساروق ميآمد ميبرند.
واعظ که حاج شيخ صابر عراقي نام داشت ميپرسد: پسر جان چطور شده آيا سواد داري. محمدکاظم ميگويد: نه سواد ندارم. كساني هم كه آنجا بودهاند گواهي ميدهند كه سواد ندارد. بعد ميگويد: خب حالا قصه چيست؟ ايشان ما وقع را توضيح ميدهد. آقا صابر ميپرسد چه چيز را يادت دادند؟ وي شروع به خواندن قرآن ميكند. آقا صابر ميگويد: اين قرآن ميخواند. جن گرفته نيست. به او كرامت شده آقا صابر قرآن ميخواهد، ميآورند هر جايي از قرآن را كه باز ميكند و يك آيه ميخواند حاج محمدکاظم بقيهاش را ميخواند. آقا صابر ميگويد: حالا كه به تو كرامت شده برويم خط هايي را كه در سقف امام زاده است ببينيم. وقتي وارد امامزاده ميشوند ميبينند نه خطي است، نه نوري!
حال اين سوال مطرح ميشود که چرا خداوند كربلايي كاظم را مورد لطف خود قرار داده و او را حافظ قرآن قرار ميدهد؟
خود کربلايي کاظم به اين سوال اينگونه پاسخ ميدهد که: من سه چيز را رعايت ميكردم كه شايد به خاطر همين سه چيز مورد لطف خداوند قرار گرفتم:
1- اين كه هرگز لقمه حرام نخوردم، 2- هرگز نماز شبم ترك نشد،
3- پرداخت خمس و زكاتم را هرگز قطع نكردم.
ايشان ميگفت وقتي ميخواهم لقمه شبههناكي بخورم احساس سيري به من دست ميدهد. وي ميگفت روي سينهام نوري را ميبينم كه به محض مواجه شدن با لقمه حرام آن نور به تيرگي گرايش پيدا ميكند و اگر لقمه حرامي بخورم بالا ميآورم.
چگونگي وفات كربلايي كاظم
ايشان20 روز قبل از فوتش در ساروق درباره مسئله فوت و دفن خود با فرزندانش صحبت كرد. وي گفت من همين روزها فوت خواهم كرد. وقتي مُردم جنازهام را به قم منتقل كنيد و در آنجا به خاك بسپاريد. بعد كمي درنگ كرد و گفت خب اگر من اينجا بميرم شما براي انتقال جنازهام به قم دچار مشكل ميشويد، من ميروم قم. پس فرداي آن روز به قم رفت و 20روز بعد در آنجا فوت كرد و در قبرستان نو به خاك سپرده شد
روحش شاد و يادش گرامي باد
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:38  توسط عبدالزهرا
|
به کجا خواهد رفت ؟
کاروان مبهوت؟ کاروانی که نمیداند چیست؟ راه پر پیچ و خم این صحرا..... چه بر سر این نسل جوان آمده؟به کجا میخواهند برسند؟هر کسی با هم مسلکیهایش گوشه ای حلقه زده و فارغ از این که دنیا فقط همان حلقه نیست وقتشان را به بهایی مفت میفروشند. جای شکر دارد اگر مفت هم بفروشند!! چون کار به همین جا خاتمه پیدا نمیکند.برای ریشه کنی هم خواسته یا ناخواسته طرحها در دست اجرا دارند؟؟؟؟؟ وصله ها میتراشند!!!.تهمتها میزنند!بلواها به راه می اندازند!و....... چرا؟ پس اتحاد نسل جوان این جامعه چه شده؟چرا این اتحاد در پیچ و خم درگیریهای بیهوده دود شده و به هوا رفته؟بله تفاوت در طرز تفکر هست ودر این رابطه شکی هم نیست ولی باید با منطق و برهان کار را به سمت جلو هدایت کرد نه با ریشه کن کردن یکدیگر!! نسل جوان به مانند یک کشور هفتادو دو ملت شده که هر شخصی یا گروهی میخواهد عقیده اش را تحمیل کند.!!!! در دین که اصلی ترین و مهم ترین برنامه متعالی کردن روح است هم تحمیل وجود ندارد.حتی در انتخاب دین که همانطور که در نص صریح قرآن کریم اشاره شده (لا اکراه فی دین) در انتخاب دین نیز اکراهی وجود ندارد.یعنی نظرات اشخاص و گروهها در هر زمینه ای از سخنان پروردگار پیشی گرفته و با ارزش تر شده است؟؟؟؟؟؟؟ خیر.منطق ما منطق صحیحی نیست.اصلا منطق نیست.چون منطق اسلوب و چهار چوب خود را داراست و اجبار و تحمیل در آن راهی ندارد. دشمنان رنگارنگ این نسل همیشه به دنبال آجر سستی هستند که با کشیدن آن بتوانند اسلام و مملکت اسلامی را متلاشی کنند.تمدن ما را بی مقدار جلوه بدهند.باورهایمان را به تمسخر بگیرند و هزاران خدعه و نیرنگ دیگر. و برای آنها یک دانه آجر از بدنه این سازه هم کافی است وای به حال زمانی میلیونها تن آجر آماده در آمدن از پیکره این جامعه باشند!!!!!!! روی صحبتم به هیچ گرایش و طرز تفکری نیست و فقط و فقط به دنبال وحدت این نسل هستم که هر کسی با هر عقیده ای بتواند از داشته هایش دفاع کند که این نشان از یک نسل پویا و جوان و متحد است. واقعا این کاروان مقصدش کجاست؟این کاروانیان بجای یکدلی میخواهند همیشه در نزاع و منهدم کردن یکدیگر باشند؟ و به قول یک عزیزی دشمن شاد بشوند؟؟؟؟ یقینا شاد شدن دشمن به نفع هیچکدام از طرفین نخواهد بود.اصلا وجود دو طرف یعنی شکاف و جدایی.افراد یک جامعه اللخصوص نسل جوان همه یک طرف هستند.نباید عده ای این سوی جوی و عده ای آن سوی جوی باشند!!!!!! امید آنکه با بالا رفتن سطح تحصیلات و بینش این نسل پشتوانه ها و مبانی این نسل هم یک خانه تکانی کلی کرده ودر کنار این همه قابلیت که نسل جوان ایرانی دارد این معضل بزرگ هم ریشه کن شده و شاهد روزی باشیم که جوانان ایران سر آمد تمامی جوانان عالم گردند و همانند دوران دفاع مقدس ویا بعد از آن که در جبهه علم همیشه در قله ها ایستادند باز هم درخشش داشته باشند که این حرکتهای انفرادی و مقطعی کارساز نخواهد بود .انشاا...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 20:59  توسط عبدالزهرا
|
با سلام خدمت دوستان و سروران بزرگوارم
این حقیر بعلت مشغله کاری زیاد نتوانستم در طی این مدت وبلاگ را به موقع به روز رسانی کرده و بسیار از این موضوع عذر خواهی می نمایم. لذا پیشاپیش از تمامی عزیزانی که به وبلاگ این حقیر قدم رنجه فرموده و نظراتی ارائه نموده یا فقط بازدید نموده اند کمال تشکر و سپاسگزاری را دارم. امید آن که در سایه توجهات حضرت ولی عصر (عج) توانایی هر چه بهتر اداره کردن این وبلاگ را داشته باشم و مانند همیشه منتظر نظرات انتقادات و پیشنهادات سازنده شما دوستان عزیز هستم.
عیدالزهرا (س) سالروز به امامت رسیدن منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) و همچنین فرارسیدن ایام نوروز سر آغاز بهار و خرمی را خدمت تمامی دوستان و محبان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) تهنیت و شاد باش عرض می نمایم. از خداوند متعال طول عمر با عزت و صحت و سلامتی و سربلندی را برای یکایک شیعیان مولا علی (ع) بالاخص دوستان وبلاگ نویس مذهبی خواستارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 3:40  توسط عبدالزهرا
|
رحلت جانگداز رسول الله (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد وصیتنامه امام حسن (ع) به برادرش امام حسین (ع): " هذا ما اوصي به الحسن بن علي الي اخيه الحسين بن علي: اوصي انه يشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له، و انه يعبده حق عبادته، لا شريک له في الملک، ولا ولي له من الذل، و انه خلق کل شيء فقدره تقديرا، و انه اولي من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوي، و من تاب اليه اهتدي. " اين است آنچه وصيت مي کند بدان حسن بن علي به برادرش حسين بن علي: وصيت مي کند که گواهي دهد معبودي جز خداي يکتا نيست که شريک ندارد، او پرستش مي کند او را بدان جهت که شايسته پرستش است، شريکي در سلطنت ندارد و سرپرستي از خواري براي او نيست، و براستي که هر چيزي را او آفريده و بخوبي و به طور کامل اندازه گيري آن را مقدر فرموده، و شايسته ترين معبود، و سزاوارترين کسي است که او را ستايش کنند، هر که فرمانبرداري او کند راه رشد را يافته، و هر کس که نافرمانيش کند به گمراهي و سرگشتگي افتاده و هر کس به سوي او بازگردد راهنمايي گشته است. من تو را سفارش مي کنم اي حسين به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذري، و از نيکوکارشان بپذيري، و براي آنها جانشيني و پدري مهربان باشي، و ديگر آنکه مرا کنار رسول خدا دفن کني که من به او و خانه او شايسته تر از ديگران هستم... و اگر از اين کار مانع شدند و جلوگيري کردند، من تو را به حق قرابت و نزديکي که خدا براي تو قرار داده و قرابتي که با رسول خدا داري سوگندت مي دهم که اجازه ندهي در اين راه به خاطر من به اندازه خوني که از حجامت گرفته مي شود خون ريخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص) را ديدار کنيم و شکايت خود به نزد او بريم، و آنچه از اين مردم پس از وي بر سر ما رفته به او گزارش کنيم..." اين را فرمود و از دنيا رفت، درود خدا بر او باد.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 4:9  توسط عبدالزهرا
|
|
|
کربلا